تبليغاتX
سو و شون
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال

خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود

در عالم خيال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود

موي سياه او شده بود اندکي سپيد

گفتي سپيده از افق شب دميده بود

از خود برون شدم به تماشاي روي او

کي لذت وصال بدين حد رسيده بود

دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر

چندسال ميگذشت مرا نديده بود

ياد آمدم که در دل شبها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشيده بود

چون محو شد خيال پدر از نظر مرا

اشکي به روي گونه زردم چکيده بود

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:46  توسط الهام . ا  | 

سلام
سلامی چو عطر خوش نوبهاران
دوباره تصمیم گرفتم برگردم. دقیقا یک سال از تعطیلی وبلاگ می گذرد و در این مدت همراهان همیشگی با پیغامهای خوبشان در کنارم بوده اند. دوباهر آمده ام که بنویسیم. در این مدت فکر می کردم نیازی به نوشتن نیست ولی می بینم که همیشه تهی بوده ام و پوچ و چیزی مرا آزار می داد. از روزی که تصمیم به نوشتن گرفته ام شور و شعفی عظیم مرا در برگرفته است.

پس نیازمند همراهی سبزتان هستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:3  توسط الهام . ا  | 

از امروز دیگه نمی نویسم. همه روزهای سیاه گذشته ام را به فراموشی سپرده ام و زندگی جدیدی را آغاز نموده ام. مطمئناً ۱۷ ربیع الاول آغازی جدید برای من بود. روز سعادت و خوشبختی و ازدواج. از اینکه دیگه نمی تونم بنویسم ناراحتم. به این دلیل که دیگه نمی خوام روزهای تلخ گذشته رو به یاد بیارم. از همه دوستان عزیزی که در این مدت طولانی همراه و یاور همیشگی من بودند تشکر نموده و دست همه شان را می بوشم.

موفق و سربلند و پیروز باشید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 13:10  توسط الهام . ا  | 

تو نيستي هفت سينم چيدن نداره

مي گن عيده ولي ديدن نداره

 

ببين قلبم شکست اما نترسي

ترقه بازي ترسيدن نداره

 

يکي خواستش دل و چيزي نگفتم

دل خالي که دزدين نداره

 

تو اين ديونه رو باز امتحان کن

ولي عاشق که سنجيدن نداره

 

مي گي شايد که خوابم رو ببيني

چشاي خيس که خوابيدن نداره

 

مي گم چشم تو باشه قبله من؟

مي گي چش که پرستيدن نداره

 

هواي چشمم امشب ابر ابره

وليکن ناي باريدن نداره

 

نگات کاش چشمه بود و مال من بود

حالا درياست و نوشيدن نداره

 

ازت خواستم بپرسم اما ديدم

جواب نه که پرسيدن نداره

 

 

سال نو بر همه دوستان عزيزمبارک باد شاد باشيد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 9:29  توسط الهام . ا  | 

یار با من بی وفایی کرد و رفت
باعث ویرانی ام گردید و رفت
خاک پایش من شدم اما چه سود؟
عاقبت بر  روی من تف کرد و رفت
مثل باران بر تنش باریدم و
دانه های پاک من را چید و رفت
من جوان بودم ز آغازیم و او
 گرد پیری بر دلم بارید و رفت
هر طلوع با یاد او گل چیدم و
او گل عمر مرا برچید و رفت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 7:53  توسط الهام . ا  | 

هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد
از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد
مثلاً خواستم این بار موقر باشم
و به جای "تو" بگویم که "شما" بدتر شد
این متانت به دل سنگ تو تأثیر نکرد
بلکه بر عکس فقط رابطه ها بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو دوا بدتر شد
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:28  توسط الهام . ا  | 

با نسیمی  می رود عطر دلاویزش هنوز
مستم از پیمانه چشم غزل ریزش هنوز
بافه، بافه خاطراتم در نگاه مست او
می زند بر دار، قلبم را به آویزش هنوز
همچو یک پروانه در چشمان او می سوزم، آه
می شوم خاکستر از عطر دلاویزش هنوز
یوسف باغ نگاهش، مونس تنهاییم
چون زلیخا می شوم از عشق لبریزش هنوز
می پرم همچون کبوتر روی بام خاطرش
تا ببیند این منم آن مرغ شب خیزش هنوز
گر ز آه و درد و حسرت خاک و خاکستر شوم
باز هم گم می شود در باد پاییزش هنوز

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 13:42  توسط الهام . ا  | 

من از تو دورم
به اندازه فاصله من تا کودکی
من از تو فاصله دارم
فاصله ای به وسعت اقیانوس بزرگ
من از تو دورم
به اندازه غربت
چلچله ها
من را از تو
از این زندگی
این جبر زمانه دور ساخت
امروز دورم از تو
من ناصبورم از تو
فاصله ای زیاد نیست
من بی عبورم از تو
فاصله ها را بردار
با یک نگاه ساده
اینجا بیا دوباره
با یک نگاه تازه
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 8:21  توسط الهام . ا  | 

ماییم و چند خاطره از جنس یک گناه
ماییم و چند سطر پریشانی سیاه
پیوند می خورد تمام دقیقه ها
با گریه های دربدری، آه پشت آه
آن قصه سالهاست به پایان رسیده است
ما را رها نمی کند بغض گاه گاه
من سالهاست پیش خودم فکر می کنم
چیزی نبود "عشق" بجز چند اشتباه
ما را به این امید که راهی نمانده است
تنها گذاشتند رفیقان نیمه راه
"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"
ایمان بیاوریم به "ما هیچ، ما نگاه"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 9:34  توسط الهام . ا  | 

رضا خرم آبادی عزیز منو دعوت به یلدا بازی کرده. والله نمی دونم از چی باید بنویسم. چیزی ندارم که تا حالا مخفی شده باشه و کسی از اوون خبر نداشته باشه. همه یلدا بازی ها رو که خوندم دیدم که قریب به اتفاق نویسندگان یلدا بازی، از سلیقه هاشون نوشته بودن و این اصلا درست نیست. باید برای یلدا بازی چیزهایی رو نوشت که واقعا خوانندگان متحیر بمانند.  ولی منم می نویسم.

۱ـ همه دوستانی که وبلاگ من رو می خونند بهم امید می دن که چشم انتظاری من یه روزی به پایان می رسه و گمشده ام بر می گردد، اما همین جا به همه می گم که من تا آخرین لحظه ایی که هستم چشم انتظار می مونم، چون کسی که منتظرشم سالهاست که زیر خروارها خاک خوابیده و فقط یه عکس ازش برام به یادگار مونده، عکسی سیاه و سفید که از روی اعلامیه اش برداشتم.

۲ـ اولین باری که کامپیوتر دیدم ۱۴-۱۵ سالم بود. سال دوم دبیرستان بودم. یه کامپیوتر ۲۳۳ برام خریده بودن تا یاد گرفتم دیسکت رو توی فلاپی درایو جا بدم ۳ تا دیسکت شکوندم. اوون موقع ویندوز تحت داس بود و مثل حالا با یه سی دی نصب نمی شد حدود ۱۳ تا فلاپی داشتم که باید با اونها ویندوز نصب می کردیم. هر وقت که سیستم خراب می شد باید با اتوبوس می فرستادمش تهران که داداشم درستش بکنه و برام دوباره با اتوبوس بفرسته. اصلا هم درس دانشگاهی در مورد کامپیوتر نخوندم ولی الان بیسیک و دلفی و ... به راحتی کار می کنم. واسه خودم یه پا مهندس شدم.  

3ـ چیزی که خیلی توی زندگیم آزارم می ده و همیشه خودم رو به خاطر اوون سرزنش می کنم اینه که خیلی از سال 1375 بدم میاد. چون اون سال من خیلی نحس بودم. 1 ماه بعد از ازدواجم پدرم فوت کرد. هنوز توی مراسم فاتحه بودیم که خودم مجبور شدم برای یک عمل جراحی بیمارستان بستری بشم. تعدادی از عیادت کنندگان که قرار بود برای عیادت من بیان توی جاده تصادف کردند و یکیشون ضربه مغری شد. خوشبختانه نمرد ولی حالا بعد از گذشت 10 سال هنوز هم خوب نشده و حرکاتش خیلی کند و سنگین شد. آذر ماه همون سال جونم به لبم رسید و از زندگی مشترکم دست کشیدم و دیگه پشت سرم رو نگاه نکردم. دیگه نمی خوام از او سال حرفی بزنم ولی بازهم بدبیاری داشتم.

 

4ـ تا امروز که دارم می نویسم 18 بار سابقه بیهوشی و رفتن به اتاق عمل رو دارم. اونقدر آسیب پذیرم که خودم هم باورم شده که واسه مردن خوبم.

 

5ـ از 29 شهریور ماه تا امروز سابقه 6 تصادف را دارم که تصادف آخری که 29/9/1385 بود بالاخره طرف مقابل مقصر شناخته شد ولی راننده فرار کرد چون ماشین رو ساعت 3 صبح همان روز از شهرک پارسیلون دزدیده بود و مطمئنم که حالا دارم فحش و بد و بیراه می شنوم که زحمات و نقشه های یک ساله آقا دزده رو به باد دادم.

 

حالا منم باید 5 نفر رو به یلدا نویسی دعوت کنم. حتما اینکار رو می کنم. خانمها رو در اولویت می زرام. البته حس فیمینیستی در کار نیست.

روهینای عزیز

لر بانوی گرامی

آساره درخشان

پارادایس مهربان

هیچ کس، همراه همیشگی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 7:26  توسط الهام . ا  | 

تکیه بر جنگل پشت سر
روبروي  دريا هستم
آنچنانم  که نمي دانم در کجاي دنيا هستم
حال  دريا آرام و آبي است
حال جنگل  سبز سبز است
من که  رنگم  را باران شسته است
در چه  حالي  هستم ؟
کوچ  مرغان  را مي بينم 
موج ماهي ها   را نيز
حيف انسانم  و مي دانم تا هميشه  تنها هستم
وقت دل کندن  از ديروز  است  يا که پيوستن  بر امروز
من ولي  در کار  جان شستن
از غبار  فردا  هستم
صفحه اي  ماسه  بر مي دارم
با مداد انگشتانم مي نويسم
من آن  دستي که رفت از دست شما هستم
مرغ و ماهي  با هم   مي خندند
من به چشمانم  مي گويم
زندگي را  مي بيني
بگذار اين چنين  باشم  تا هستم
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:47  توسط الهام . ا  | 

حالا ديگر نه به سبز ايمان دارم
نه به صدا
نه به سكوت
صدايي كه مرا با نام ديگري مي خواند
و سكوتي سبز
كه در آخرين شب پاييز
جا مانده است
آه،  دريچه ي آفتاب
كبوتران سوخته ات
بريده بريده
از آسمان  مي بارند
دلهره  روي صورت  من  رنگ مي بازد
دريا خاكستر مي شود
رؤياهايم  بوي دود مي گيرد
به ياد بياور
گفته بودم
خيلي صبورم 
كه هنوز هم مي نشينم
و از ته  آيينه  برايت انار مي چينم
اما ديگر نه انار و علاقه
نه علاقه  و اقاقي
نه پنج شنبه  قد كشيده  به سمت چراغ
نه  روز به خير  و خداحافظ
خاموشت  كرده ام
نام من  پرنده  شد و پريد
و نام تو ،  ستاره ي سبز من
با خاكستر كبوتران  سوخته
آهسته وزيد
من آلوده  بودم
آلوده ي جزر و مد صدايت
و تو براي دست كشيدن به پوست من
انگشت هايت را
گم كرده بودي
سه دقيقه  از مرگ  من گذشت
حالا  اندامم  را در آيينه  غسل مي دهم 
با هر چه  بود و نبود  اين گنبد كبود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 3:33  توسط الهام . ا  | 

در پهن دشت  خاطر اندوهبار  من
برفي  به هم  فشرده  و زيبا  نشسته است
برفي  که همچو  مخمل شفاف  شير فام
بر سنگلاخ وي، ره ديدار بسته است
آرام و رنگ باخته  و بيکران  و صاف
يعني  نشان  ز سردي  و بي مهري من است
در دورگاه  تار و خموش  خيال من
اين برف سال هاست که گسترده  دامن است
چندين فرو نشستگي  و گودي عميق
در صافي سفيد،  خموشي  فزاي  اوست
مي گسترم  نگاه  اسفبار  خود بر او
بر مي کشم  خروش  که : اين جاي پاي  اوست
اي عشق تازه  ، چشم اميدم  به سوي  توست
اين دشت سرد غمزده را آفتاب کن
اين  برف از من است ، تو اين برف را بسوز
اين جاي پا  ازوست ، تو  او را خراب  کن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:25  توسط الهام . ا  | 

امشب تمام ستاره هاي آسمان گريه مي كنند. امشب تمام مرغان آسمان اشك مي ريزند. امشب قلبي مي شكند و صداي شكستنش به آسمانها مي رسد، اما نمي دانم، نمي دانم چرا به گوش خدا نمي رسد.
من صداي شكسته شدن قلبم را شنيدم و فكر نمي كنم اولين كسي باشم كه صداي در هم شكستن قلبم را با گوشهاي خودم شنيده باشم.
نمي دانم خدايي هست؟
اگر هست، پس چه خداي خاموشي. از اين همه خاموشي قلبم مي گيرد و دوست دارم فرياد بكشم. آخر با كه بگويم درد اين قلب شكسته را. دلم مي خواهد آنقدر فرياد بزنم كه صداي فريادم قلب خدا را به لرزه دربياورد. دلم مي خواهد فرياد بزنم و ديوانه وار به خدا بگويم: «آخر تو خداي خوب من! چطور بنده اي آفريدي كه از عهده اش بر نمي آيي؟ تو چطور مي تواني اين همه ناعدالتي را ببيني و به صدا درنيايي؟ مگر نه اينكه مي گويند تو بخشنده اي؟ پس اگر گناهي به درگاهت مرتكب شده ام به بزرگواري خودت مرا ببخش و اين همه مرا عذاب نده. مگر نه اينكه مي گويند تو رحيمي؟ پس چرا به من رحم نمي كني؟ »
من همه اين رنجها را به اميد اينكه در رحمتت را به سوي من باز كني كشيدم. من كه در اول جواني چنان در زیر بار مشكلات و بديهاي مردمانت كمرم خم شد كه ديگر قدرت ايستادن از من سلب شده است.
من روزهاي سختي را پشت سر گذاشته ام. اما فراموش نكن چشمهاي من هميشه در پناه پنجره هاي سرد و بسته چشم به راه رحمت تو بود. در اين دنياي پر هياهو فقط به دنبال رحمت تو بودم. آسمان را نگاه مي كنم و ستاره ها را مي نگرم فقط به خيال اينكه در رحمتت را به سوي من باز كني.
پس باز هم صبر مي كنم ولي مي دانم كه اين صبر، صبر ايوب نيست و روزي انتظار پايان خواهد يافت.

غروب جمعه بازم دلم خيلی گرفته بود. توی كوچه صدای فرياد مي آمد. شور و هياهو توی فريادها موج می زند.
باز هم هلهله
باز هم شادی
باز هم شور و شعف
من می خواهم زنده باشم، نفس بکشم، شادی کنم و بخندم. ولی خنده های مصنوعی هميشه زود محو می شوند.
باید به زندگی اميدوار بود. به قول یک دوست عزيز این اميد است که انسان را در برابر بیماریهای زنده نگه می دارد. پس بايد مقاوم بود. شايد اگر زنده بمانم، روزي بعد از گذشت سالها به اين روزها بخندم كه تا اين اندازه مأيوس و نااميد بوده ام و همواره كسي در گوشم زمزمه مي كرد كه اميد داشته باش اميد...
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صفحه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
از من هم فقط همين نوشته ها مي ماند. نوشته هايي كه در دل زمان مدفون مي شوند و فقط خاطره اي از آنها در ذهن دوستان به جاي مي ماند.
پس بايد خود را رها كرد تا سرچشمه اميد
و فرا مي رسد آن روز كه همراه گل قاصدكي
به سر گلدسته تقويم روم
و به آيين ستايش و پرستش سر ستايم و بسايم بر نور
پس در آن روز من از خالق خود خواهم خواست
كه به انديشه تبدار تو آرامش پرواز دهد
و در آن لحظه تو خواهي دانست
رنج بسيارم را.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 7:19  توسط الهام . ا  | 

چه گويمت ؟ که تو خود با خبر ز حال مني
چو جان، نهان شده در جسم پر ملال مني
چنين که مي گذري  تلخ  بر من،  از سر قهر
گمان برم که  غم انگيز ماه و سال مني
خموش  و گوشه نشينم ، مگر  نگاه توام
لطيف و دور گريزي، مگر خيال مني
ز چند و چون  شب  دوريت  چه مي پرسم
سياه چشمي  و خود پاسخ سوال مني
چو  آرزو به دلم  خفته اي  هميشه و حيف
که آرزوي  فريبنده ي  محال  مني
هواي  سرکشي  اي طبع  من، مکن! که دگر
اسير عشقي  و مرغ شکسته بال  مني
ازين  غمي  که چنين سينه سوز  سيمين  است
چه گويمت ؟ که تو  خود باخبر ز حال مني

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 10:46  توسط الهام . ا  | 

توانم نيست بنويسم تمام ناتمامت را
قلم گيرد مگر از دفتر من انتقامت  را
شروعي بد ولي پايان خوبي دارد  اين قصه
چشيدم  پيش از انتها  لذت حسن ختامت  را
و مي دانم  ننوشيده چنين مدهوش  افتادند
شنيدند  از دهنها  احتمالا وصف جامت را
اگر چه متهم  هستي  به فهميدن هنوز اما
نكرده هيچ قاضي  بر تو تفهيم اتهامت را
نهال تازه  و سرو كهن  را تاب طوفان نيست
نمي گويم  ببر اما  ملايم كن كلامت را
نمي خواهند نه ... بنويس مي خواهند و نتوانند
و مجبورند  بگذارند بي پاسخ سلامت را
صلاح ملك خود را خسروان  دانند فرهادا
مشو  دلگير اگر شيرين نمي خواهند كامت  را
سپيد آيين من خوش باش  اين خورشيدهاي پير
نيارند  آب، گردانند برف پشت بامت را
تو را هر كس ننوشد از شراب  شعر محروم است
حلالم كن كه واجب كرده ام  بر خود  حرامت را

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 12:16  توسط الهام . ا  | 

غروب آدینه است و مثل همه غروبهای دیگر من دلتنگم. دیگر از دست اشک و گریه هم کاری ساخته نیست.این بغض سنگین خیال شکستن ندارد. هر روز مستحکم تر از روز قبل می شود. عجب دردسری شده است این دلتنگی. بی خیالی همه به سراغ ما نمی آید. روزهای تکراری، حرفها را هم تکراری کرده است. هر چه می خواهم بنویسم از دلتنگی است و بدبختی و تنهایی و حسرت و ... چند وقتی است که حرف تازه ای برای نوشتن ندارم. دچار روزمرگی شده ام به قول بازاری ها که می گویند این فصل، فصل فروش نیست، فکر می کنم این فصل هم فصل نوشتن نیست.

hich kas استارت تازه ای زده است. وبلاگی جدید با دست نوشته های لری. حتماً باید دید و لذت برد.

اندكي  شبيه دريا شده ام
همين دريايي كه در حوض خانه ي همسايه است
دهانم  طعم آبي گرفته ، پاهايم  جلبك بسته
و در دلم هزار ماهي بي نام و نشان آشينه كرده
باز همنيستي ، غروب چهارشنبه
و كسي  ناشناس واژه هاي  علاقه  را سر مي برد
و كنج آواز مردگان مي اندازد ، نمي دانم ، شايد آخر دنياست
كه عقربه ها  به بن بست  رسيده اند
كاش بيايي، سر بر شانه ات  بگذارم
و عريان ترين حرف هايم  را
شبيه  هق هق پرنده هاي پر شكسته
يادت بياورم، هيچ  لازم نيست  دلهره ي آيينه
از روييدن  باد  را به رخم بكشي
من آن قدر  طعم گس آيينه  را چشيده ام
كه محرم ترين  آشناي  باران شده ام
بگذار  آن قدر  شبيه دريا  شوم
كه تو ديگر به چشم نيايي
بگذار بميرم و ، وقتي كه آمدي
مرگ  مرا به عنكبوتم تسليت بگو

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 19:16  توسط الهام . ا  | 

تا به حالا جایزه برده اید؟ لذت این بردن تا چه اندازه بوده است؟ در مدت ۵ سالی که از وبلاگ نویسی ام می گذرد دوستان زیادی پیدا کرده ام. در وبلاگ تنها، مثل هیچکس دوست عزیزی به نام هنگامه میهمان همیشگی من بود و در وبلاگ سو و شون رضای عزیز و hich kas همراهان همیشگی من هستند. کسانی که مرا امیدوار می کنند و سوق می دهند به سوی فرداهای بهتر.

امروز فهمیدم که برنده انتخاب اسم وبلاگی به گویش خرم آبادی شده ام و این برنده شدن شیرین بود و دل نشین در طول ۳۰ سال بازنده بودن در گذران عمر.

فقط می توانم بگویم از همراهی همه شما عزیزان و سروران گرامی متشکرم.

با امید بهترین و زیباترین روزها در زندگی،
پیروزی و صلابت در تلاش،
مستدام و سلامت در مادام هستی.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 11:23  توسط الهام . ا  | 

بچه که بودم از مرگ نمی ترسیدم. چون وقتی ۴ سالم بود با مرگ اشنا شدم. اون موقع هیچی نمی فهمیدم. همه توی سر و صورت خودشون می زدن اما من فارغ از همه چیز نون قندی می خوردم. نمی دونستم مردن چیه. همیشه کنار خسرو نشستن برام لذت داشت. همیشه کنارش بودم، توی بغلش بودم، خواهر کوچیکش بودم. برام شعر می خوند، باهام بازی می کرد و... ولی حالا خوابیده بود بدون اینکه بدونه بازم کنارش نشستم و نیازمند محبت هاش هستم. از گریه های مامان و خواهرام هیچی نمی فهمیدم. اون روزها خیلی زود رفتند، من بزرگ شدم و قد کشیدم، خسرو زیر خروارها خاک خوابید و پوسید، حالا فقط خاطره هاش برام مونده، جوانی بالا بلند و ۱۹ ساله که باید چشم از این دنیا می بست و همه آرزوهای خودش و خانواده رو با خودش زیر خاک برد. من موندم و یه خاطره و نترسیدن از مرگ. از اون موقع بود که از مرگ نمی ترسم. نمی دونم مرگ چیه؟ وقتی هم پدر مرد همینجوری بودم. دوست داشتم ساعتها کنارش بشینم و حرف بزنم اما اجازه ندادن که اون شب اول کنارش باشم.

حالا هر وقت که حوصلم سر می ره به مرگ فکر می کنم و زیر لب زمزمه می کنم:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او عمری ستانم جاودان
او زمن طلقی ستاند رنگ رنگ

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 8:36  توسط الهام . ا  | 

خیلی وقته دلتنگم. نمی دونم چرا. اما احساس پوچی می کنم. حس می کنم توی این چند سال اخیر که عاشقانه عشق می ورزیدم، کسی منو زیر پاهاش له کرده. کسی جواب عشقمو نداده، کسی خالصانه دوستم نداشته. همه می گن این سندرم که دوباره سراغت اومده، باید دارو درمانی رو و روان درمانی رو دوباره شروع کنی، اما خودم می دونم که اینجوری نیست. از چیزی دلخورم، از کسی ناراحتم، اما نمی دونم چیه و کیه؟ هر کی هست و هر چی هست بهش می گم خیلی رذلی و پست که عشقمو زیر پا گذاشتی، دلم و شکستی و رفتی. منی که عاشقانه دل به تو داده بودم. تو رفتی بدون اینکه نیم نگاهی پشت سرت بندازی، منو گذاشتی با همه خاطراتت. شاید دیگه نیایی، شاید باز هم پشیمون برگردی و معذرت خواهی بکنی. اما این بار دیگه نمی بخشمت. ۳۰ سال بخشیدم این آخرش بود، دیگه نمی بخشمت. دیگه نمی خوام خوب باشم، دیگه نمی خوام به همه احساسم رو منتقل کنم، دیگه نمی خوام کسی از اینکه دوستش دارم لذت ببره و بعد منو بازیچه بگیره.  بهت می گم:خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه، .....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 7:16  توسط الهام . ا  | 

باز شد آن روز درهای بهشت

 

 

آسمان تور اقاقی می سرشت

ماه تابان در سیاهی ها شکفت

 

 

سرِّ هستی را خدا با کس نگفت

آمد از هفت آسمان طه رسول

 

 

تا کند باران رحمت را نزول

با نگاهش چادر شب را درید

 

 

در زمین دست خدایان را برید

خیمه ابلیس را آتش گرفت

 

 

دست حق آیات نورانی نوشت

خلق سمت آیه ها راهی شدند

 

 

سوره ای خواندند و سبحانی شدند

شوق دریا در زمین پیچیده بود

 

 

قایق خورشید هم آماده بود

کوزه ی آب از چه قلقل می کند؟

 

 

قل هو الله احد گل می کند

ای رسول آبها، مولای من

 

 

قطره های جود را بر من بزن

من که عمری در قفس جاری شدم

 

 

خفته بودم محو بیداری شدم

ما به شوق وصل تو دف می زنیم

 

 

مثل باران و زمین کف می زنیم

دف زنان تا عرش بالا می رویم

 

 

توشه های نور با خود می بریم

هدیه کن بر من دعای ناب را

 

 

دور کن از من طنین خواب را

با اذانت جاهلیت نیست شد

 

 

نمره های عاشقانت بیست شد

من شهادت می دهم مولا تویی

 

 

برترین خلق در دنیا تویی

باز کن درهای سنگین دلم

 

 

پاک کن زنگار ننگین دلم

دور کن از من منیَّت، موج نور

 

 

رهنمونم کن به دریاهای دور

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 13:44  توسط الهام . ا  | 

زندگي يک آرزوي دور نيست

زندگي يک جست و جوي کور نيست

زيستن در پيله پروانه چيست؟

زندگي کن،زندگي افسانه نيست

گوش کن ! دريا صدايت ميزند

هرچه ناپيدا صدايت ميزند

جنگل خاموش ميداند تو را

با صدايي سبز ميخواند تو را

زير باران آتشي در جان توست

قمري تنها پي دستان توست

پيله پروانه از دنيا جداست

زندگي يک مقصد بي انتهاست

هيچ جايي انتهاي راه نيست

اين تمامش ماجراي زندگيست

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 13:12  توسط الهام . ا  | 

در شبی مهتابی
سایه اش را به درختان بخشید
و رها شد در باد
پدرم
همنفس دریا بود
خواهرم سیطره آیینه را رونق داد
وقتی از باران بر می گشت
عطر ناب گل یاس
از دهانش جاری بود
او به همراه بهار
خیمه زد در باران
و به همراه نسیم
از بیابان کوچید
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:18  توسط الهام . ا  | 

یکی از قوی ترین و شایعرین ویروس/تروجان هایی که اخیرآ در حال گسترش بین کاربران استفاده کننده از یاهو مسنجر می باشد ویروس "Exploit.JS.ADODB.Stream.e" است.

در صورتیکه کامپیوتر شما نیز به این ویروس آلوده شده باشد بدون آنکه متوجه شوید به لیست دوستانتان پیغامهایی مبنی بر بازدید از سایت nsl-school.org ارسال می شود. بدین ترتیب در صورت کلیک بر روی این لینکها دوستان شما نیز آلوده خواهند شد.

هنوز مشخص نیست سازنده این ویروس چه کسی است و این احتمال داده می شود که ویروس مذکور به سرقت اطلاعات و رمز های شخصی افراد می پردازد. در صورتیکه شما و یا یکی از دوستانتان به این ویروس آلوده شده شده اید روش زیر مناسبترین گزینه برای از بین بردن آن است:

پیام و لینک هایی که این ویروس ارسال می کند چیست ؟!

در متن تمامی این پیغام ها لینکی به سایت Nsl-school.org داده شده است که در صورت کلیک کردن بر روی آن کامپیوتر شما آلوده می شود.

در صورتیکه به ویروس آلوده شوید چه مشکلاتی پیش خواهد آمد ؟!

1- در ابتدا ویروس صفحه شخصی اینترنت اکسپلورر (Default IE Page) را به سایت nsl-school.org تغییر می دهد. در این صورت به هیچ طریق امکان عوض کردن آن وجود نخواهد داشت. بعد از هر باز باز کردن یک صفحه وب جدید، ویروس مجددآ خود را در سیستم شما کپی می کند.

2- گزینه های Task Manager و Reg Edit در کامپیوتر غیر فعال می شوند تا شخص نتواند از این طریق فعالیت ویروس را مشاهده و یا از بین ببرد.

3- فایل هایی با نامهای svhost.exe , svhost32.exe , internat.exe در کامپیوتر ایجاد می شوند. (برای اطمینان پوشه های windows و temp را بررسی کنید.)

4- ویروس بدون آنکه متوجه شوید پیغام هایی را به لیست دوستان شما (Yahoo Messenger ID List) ارسال می کند.

چگونه ویروس را از کامپیوتر خود پاک کنیم ؟!

1- مرورگر اینترنت اکسپلورر را ببندید. از یاهو مسنجر خارج شوید. اتصال اینترنت را قطع کنید.

2- جهت فعال کردن Reg Edit دکمه های Start > Run را کلیک کنید و در کادر مربوطه عیناً عبارت زیر را وارد کنید. و در نهایت کلید Enetr را کلیک کنید.

REG add HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\System /v DisableRegistryTools /t REG_DWORD /d 0 /f

3- جهت فعال کردن Task Manager دکمه های Start > Run را کلیک کنید و در کادر مربوطه عیناً عبارت زیر را وارد کنید. و در نهایت کلید Enetr را کلیک کنید.

REG add HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\System /v DisableTaskMgr /t REG_DWORD /d 0 /f

4- اکنون نیاز به آن داریم که صفحه نخست مرورگر خود را به حالت قبل برگردانیم. دکمه های Start > Run را کلیک کنید و در کادر مربوطه عبارت Regedit را وارد کنید. و در نهایت کلید Enetr را کلیک کنید. میسر های زیر را با دقت پیدا نموده و در آنها وارد شوید اکنون تمام لینک هایی را که به سایت ویروس یعنی (nsl-school.org) وجود دارند تغییر داده و بجای آنها سایت مورد نظر خود مثلاً گوگل (google.com) را وارد کنید.

HKEY_CURRENT_USER\SOFTWARE\Microsoft\Internet Explorer\Main

HKEY_ LOCAL_MACHINE\SOFTWARE\Microsoft\Internet Explorer\Main

HKEY_USERS\Default\Software\Microsoft\Internet Explorer\Main

5- اکنون نیاز به آن داریم که فعالیت ویروس را متوقف کنیم. دکمه های Ctrl + Alt + Del را فشار دهید. در لیست برنامه های فعال تمامی فایل های svhost32.exe را یافته و آنها را End Task نمایید.

6- از طریق جستجو و یا وارد شدن به پوشه های Windows و temp فایل های svhost32.exe و svhost.exe را یافته و حذف نمایید.

7- مجددآ به قسمت Start menu > Run > Regedit باز گردید. از طریق جستجو به دنبال عبارت svhost بگردید و تمام موارد یافت شده را حذف نمایید.

8- کامپیوتر خود را ریست نمایید. امیدواریم دیگر خبری از این ویروس نباشد.

 

دانلود: آنتی ویروس یاهو مسنجر (جدید!)

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 19:43  توسط الهام . ا  | 

حس حضوری عزیزی که سالها،
چشم انتظار آمدنش باشی
باران بی دلیلی تابستا